با تشکر از بازدید شما از این سایت . شما می توانید نظرات خود را در رابطه با اشعار و دیگر بخش های موجود در وب سایت ارائه دهید . گقتنی ست نظرات شما پس ار تایید مدیر سایت برای عموم قابل مشاهده است .
فرستنده : علی
تاریخ ارسال : ۱۳۹۵/۲/۳۱
صمیمیت و صداقت، سادگی و در عین حال ژرف نگری از خصوصیات ویژه ئ شعر جناب کسمایی است. از مسئولین سایت این پرسش را دارم که چگونه می توان اشعار این شاعر خوش ذوق را ـ که متاسفانه در جامعه غریب مانده است ـ به صورت کتاب تهیه کرد؟
فرستنده : زینب کسمایی
تاریخ ارسال : ۱۳۹۳/۱/۱۳
من فرزند عباس کسمایی ، که پسر دایی استاد است ، می باشم
خدا ایشان را رحوت کناد . همیشه اقوام پدرم برایمان محترم هستند
و با اینکه سعادت دیدارشان را ندارم ولی تک تکشان را دوست دارم .
فرستنده : زهره
تاریخ ارسال : ۱۳۹۲/۸/۱۴
روحش شاد...
زندگی را، دوست می دارم.
عشق می ورزم به آنانی که چون من عشق می ورزند.
دوست می دارم کسانی را که
چون من
دیگران را، دوست می دارند.
فرستنده : شقایق
تاریخ ارسال : ۱۳۹۱/۲/۱۲
پدرم روزت مبارک ( به یاد بهترین معلم زندگی ام )

پدرم خط تو دردفتر دل جا مانده
نمراتی که به لبخند به من می دادی
همه ی ذهن من از خاطره هایت لبریز
رنج هایی که پر از عشق به تن می دادی
از همان لحظه که با یا علی ات پا شده ام
درس آزادگی و مهر وطن می دادی
به نمازت قسم ای جلوه ی ایثار و شکوه
تو به این قافیه ها رنگ سخن می دادی
چه بگویم که زمانه گل من را چیده
که گل از ناز نگاهت به چمن می دادی
مینا توکلی( شقایق)
فرستنده : آرمین
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۳/۲۱
یادش گرامی ...
این شعر حال منو داره ...
--------------------------------
لعنت به دست سرد و زمخت شکارچی
لعنت به این قفس
اکنون
در این مکان
انگیزه ی ادامه ی هستی برای من
یک مشت خاطره
مشتی تداعی است.
فرستنده : شقایق
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۳/۱۸
بی تو
چندی گذشت , داغ دلم کهنه تر شده است
بابا بیا که زخم دلم تازه تر شده است
اشکی نمانده گوشه ی چشمم تو را قسم
برگرد پیشمان و بگو قصه سر شده است
پرواز تو کمر مادرم شکست
دردت به جان من همه چی تیره تر شده است
تاج سرم بگو که وداع تو شایعه است
آخر برادرم ز غمت پیر تر شده است
برگرد نازنین به خدا در فراغ تو
مردن برای دخترکت ساده تر شده است
دلتنگی شبانه و کابوس و اشک و آه
یارب دعای من نکند بی اثر شده است...
http://www.1shaghayegh.com
فرستنده : علی رضا پنجه ای
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۲/۳۰
باور می کنم مهربان ترین یارم شاعری که مهربانی شرمنده اش می شد. او دمی از دغدغه ی انسان رنج بر معاصر غافل نه ماند. کامبیز صدیقی شاعری که شعر نیمایی نزد او شعر نیمایی صدیقی بود. کامبیز هر چه که بود خود بود، فقط بلد بود ادای خودش را درآورد. قاطی شعرش کسی نه بود؛ کامبیز خود کامبیز بود.
http://www.panjeei.ir/
فرستنده : محمدپارسانژاد
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۲/۱۱
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هر گز===روحش شاد ویادش گرامی
فرستنده : شقایق
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۲/۷
آسمان گونه ام خشک و دلم بارانی است
رود گریه پشت سدی از جفا زندانی است...
http://www.1shaghayegh.com
فرستنده : شقایق
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۲/۵
آسمان امشب مرا نامهربانی می کند
یک نفر زخم دلم را باغبانی می کند
پشت پرچین نگاهم اشک های بی امان
بی قراری بی نهایت شادمانی می کند
زیر آوار دلم چندین غزل صد پاره شد
غم درون شعله های من جوانی می کند
خاطراتی ذهن تب دار مرا آشفته است
لحظه هایی که تو را خاطر نشانی می کند
فرستنده : شقایق
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۲/۳
وقتی دیروز باران بارید
“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
“آن مرد با نان آمد”
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
و لبخند بر لب
نخواهد آمد
دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
با زمین و تنهائیش
با خورشید و نبودنش
به یاد پدر سخت گریستم
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطر خاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد
پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود
و زمین منتظر …..
زندگی چرخش ایام و گذار من و توست
و کسی گفت به من:
آب را گل نکنید
پدرم در خاک است
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
و زمین کوچک نیست
دل ما تنگ و نفس سنگین است
کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است
خاطر خاطره‌ها را نبریدش از یاد
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
http://www.1shaghayegh.com/
فرستنده : شقایق
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۱/۲۹
فقط میتونم بگم جای خالی پدر برای فرزندان درد آوره
یکسال گذشته از فوت پدر شما امید جان و همچنین از فوت پدر من
پس همدردیه خودم رو همراه اشک های داغدارم با تو ابراز می کنم
خدا تموم رفتگانمون رو بیامرزه
به خانواده از طرف من تسلیت بگو و امیدوارم که در راهی که در پیش دارید موفق باشید
پدر خوشحالند که فرزند و خانواده ای چون شما دارند.
روحشون شاد
با آرزوی بهترین ها
فرستنده : .::AliReza::.
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۱/۲۹
سلام و خسته نباشی"
این سایت اولین سایتی که من کامل همه صفحاتش رو مطاله کردم. دست همه دست اندرکاران و داداش امید ما هم درد نکنه و امیدوارم موفق باشی"
فرستنده : mrkp
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۱/۲۲
ممنون
فرستنده : مرتضی حقگو
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۱/۲۰
یکی از زیباترین و با ارزش ترین هنر ها شعر است
زمانی که شعری میخوانم همانند خاطرات فراموش شده زندگی ام ، آرامشی در وجود خود احساس می کنم
درست مثل اینکه همدرد یا سنگ صبوری من را به آرامش رسانده
شعر همان خاطرات یا افکاری است که از دل آفرینندگان هنر همچو چشمه می جوشد
و این امانتداران قدرت خدا
اینچنین با خاک وجودشان و چشمه هنر
خاطرات فراموش شده ما را همچو تندیسی سفالین و زیبا خلق می کنند
باامید به اینکه روح بزرگوار کامبیز صدیقی اسباب آرامش خاطر بازماندگان هنر ایران و ایرانی را فراهم آورد.
فرستنده : bycot
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۱/۱۸
پایدار وموفق باشی
مطالبت مثل این بیت میمونه:
باد سرودش را خواند !
. نوبت پنجره هاست
فرستنده : لیلا خوش مسلک
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۱/۱۷
یک شاعر هیچ گاه نمی میرد...
یک شاعر در شعرهایش جاودانه می ماند...
روحش شاد و یادش گرامی باد.
فرستنده : لیلی خدایی
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۱/۱۶
«-هی! سیاهی!» هنوز می پیچد
این صدا، مثل رعد، در گوشم.
«-هی سیاهی تو کیستی؟...» و آنگاه:
«اسم شب را به ما بگو» پرسید
گزمه ای زیر نور یک مشعل
«اسم شب را به ما بگو...!» « - رستن»
گفتم و دور خویش چرخیدم.
بعد...
...این قصهٔ درازی هست.
می زدم مشت و مشت می خوردم.
عاقبت از طنین نعرهٔ خویش
یا که از ناله های «در» - در را
باد بر هم دوباره می کوبد-
باز کردم دو دیده را، ای دوست!
نیمه شب بود، خواب می دیدم.
شعر زیبایی بود...روحش شاد..
www.a-alimohammadi.blogfa.com
فرستنده : رخشنده وفادار
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۱/۱۵
بزرگ مردی بود، پاک نهاد و مهربان
یادش در دلهایمان زنده و جاوید است.
فرستنده : Mahdi p30i :d
تاریخ ارسال : ۱۳۹۰/۱/۱۴
سلام خسته نباشی !
سایت جالبی هست از مطالبش هم خوشم امد !
12